يادداشت‌های يك دهه چهلی

اوايل ِ كارم، صحبت كردن در يك جلسه رسمی و مقابل مديران تحصيلكرده و باتجربه سازمان كه دورتادور ميز كنفرانس نشسته بودند، خيلی برام مشكل بود. قلبم تند می‌زد و صدام ويبره می‌شد تا اينكه يكی از دوستام گفت برای اينكه اضطراب نداشته باشی، كافيه موقع صحبت كردن فكر كنی يك عده گوسفند نشستن دورتادور ميز ...

می‌خواستم بگم در جلسه‌ای كه ديروز داشتيم ديدم واقعن يك عده گوسفند نشستن دور ميز!

پ.ن ـ خیلی وقت بود مدیرانمان را مورد تفقد قرار نداده بودم (: 

پ. ن تصویری - امروز صبح، حياط مهد كودك دخترك

 

 k54dp007wjyk4h0fph8n.jpg       92pnuazc7rxis79oculz.jpg

نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 10:47 توسط آذر | |

Design By : Night Melody